تبليغاتX
.:: سگ صغیر ::.
 
.:: سگ صغیر ::.
 
 
دست نوشته هایی به کمک سگ صغیر
 
من یه ترم آخری خفنم. من خیلی خوفم!!! مراقب باشین نزدیکم نیاین.

قابل توجه اساتید محترمی که نمی خواستن من ترم آخری باشم. سگم اونو بدجوری تهدید کرده. خدا بدادش برسه.

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 10:50  توسط امین  | 
این پست تقدیم می کنم به بعضی استادا:

حیف که نمی تونم حرف دلمو بهت بزنم. خدارو شکر کن که رعایت محیط می کنم وگرنه هر چی از دهنم درمیومد نثارت می کردم.

سعی کن جلو چشم نیای که تیکه پارت می کنم.

آخه لامصب چرا من باید این درسو بیفتم. من که تپل واست نوشتم. دیگه چی می خواستی تو برگه برات بنویسم. بخدا تموم کدها رو واست نوشتم. تو به چی ایمان داری که من به اون قسم بخورم که من باید این درسو پاس کنم.

بخاطر تو و درس موردعلاقت من باید یه درس سه واحدی رو ترم بعد تک درس وردارم تا فارغ التحصیل شم.

خیلی ازت شاکیم.  

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 17:59  توسط امین  | 
برگشتم با اینکه رفتن سخت بود.

گشتم با اینکه پیدا کردنش از مهالات بود.

انتخابش کردم با اینکه مثل اون زیاد بود.

بهش علاقه پیدا کردم با اینکه ادعاش زیاد بود.

باهاش راه رفتم با اینکه اصلا این کارو دوست نداشت.

ولی کم کم بهم علاقه پیدا کرد.

بالاخره مال هم شدیم.

منحرف نشین سگمو میگم. سگ صغیر کوچولوی بامعرفت و ...

فعلا با هم حال می کنیم. بهرحال این انتخاب جدیدمو به همتون تبریک می گم!!!!!!!!!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 19:0  توسط امین  | 
 
  بالا